دست نوشته های یک نیمچه روزنامه نگار
رضا الله قلی پور
... شروع دوباره مثل آمدن بهار می مونه ٬ آمدنی که برای آدم تازگی می آره! ... تازگی برای داشتن فردایی بهتر! ... حالا این تازگی از کجا و از کی شروع می شه بماند ... مهم این است که آدم اراده دوباره تازه شدن را پیدا کند ... دوباره دوست داشتن و دوباره برای آمدنش اتنظار کشیدن را تجربه کند ... مثل دوباره متولد شدن! نمی دونی چه قدر احساس سبکی می کنم! انگار از یک زنجیر بسته به پاهایم رهایی پیدا کردم ... می تونم بدوم ... می تونم هر کجا که خواستم بروم ... هر کجا ... از وقتی که از احساس دوست داشتن تو راحت شدم ... از وقتی که باورم شده که نگاهات همه دروغ بوده و از روی عادت ... از وقتی که فهمیدم این کار عادتت بوده ٬ دزدی دل و پاکی روح دیگران برای دوست داشتن! ... از وقتی که پی بردم برای گفتن حرف و دلتنگیات یکی دیگرو داری ... و از وقتی که فهمیدم که تو نمی فهمی و یقین پیدا کردم به نفهمیدن این عشق و دوست داشتن از طرف تو ... و از وقتی که از این جا رفتید و امروز شماره ات به خاطر پرداخت نکردن قبض قطع شد و دیگر هیچ اس ام اسی دریافت نکردی و دیگر نمی توانی بکنی ... می خواستم از خوشحالی بال در بیاورم و پرواز کنم ... چون که الان فهمیدم که تو مثل یک بختک به من چسبیده بودی و نمی ذاشتی تا ببینم آنچه را که باید می دیدم ... و وقتی گفتی: خدانگهدار !! چه حس خوبی به من دست داد که راحت شدم از بت دوست داشتن تو ٬ تویی که نمی فهمیدی معنی دوست داشتن را ... خدایا شکر!! ... تلاش برای یک انتخاب دیگر برای دوست داشتن و یک انتخاب دیگر برای زندگی! یک فاز دیگر از عمرم می خواهد رقم بخورد. ... انسان عجب موجودی است به راحتی عاشق می شود و به راحتی نفرت پیدا می کند. ولی باز از خودش خاطره می سازد خاطره ای برای بودن و خاطره ای برای ماندن! مهم این است که آدم خودش باشد و با تمام وجود بگویید آنچه را که می خواهد بگوید هر چند اونی که باید بفهمد نفهمد چون زمان که بگذرد یاد می گیرد که باید زمانی می فهمید که نفهمید وقتی سرش به سنگ خورد... و چه سخت است این سر به سنگ خوردگی! ... خداحافظ ... الان ساعت ۰۰:۱۰ دقیقه است ٬ طبق معمول شب های پاییزی باد شدیدی می وزد و گو این که دیگر فردایی نخواهد بود! هوا ابری است و سرما کم کم خودش را دارد نشان می دهد. شیشه شکسته پنجره با صداش نشون می ده که قدرت باد چقدره! ... دلم گرفته و دارم به این ترانه گوش می کنم نمی دونی مزه اش چقدر به من می چسبه! گاهی خودمو سرزنش می کنم و گاهی خودمو تشویق و گاهی هم به خودم لعنت می فرستم که چرا باید این طوری شوم وقتی که همه دارن زندگی خودشونو می کنند و تو این جوری به خودت سخت می گیری! ... خوب زندگی در جریانه چه من دلم گرفته باشه و چه نگرفته باشه ٬ مهم اینه که آدم خودش می دونه که می تونه یکی را یا یه چیزی را فارق از دغل های این روزگار بدون هیچ منتی دوست داشته باشه هر چند که آن چیز در دست دیگری باشه و سهم یکی دیگه!! فردا ۱۳ آبان! از الان سرما نیز به کمک باد شتابته تا شب تاریکمان را سردتر و سردتر کنه ... خدا را چه دیدی شاید فردا یا فرداهای دیگر روز دل روشنی من باشه هر چند گاهی دلمان به این دلتنگی ها نیز دل تنگ می شود و هر چند که تو ندانی! ... نمی دونم شاید زیادی یاد گرفتم که دیگران را هم مثل خودم بدونم! ... شاید زیادی فکر می کنم که دیگران هم همونین که نشون می دن ... شایدم زیاد نگاه های دیگران را پاک می دونم ... و شاید زیاد هالو هستم که فکر می کنم که دیگران هم خیلی صاف و صادقند وقتی می گن: عاشقن حتی با نگاهاشون !! شاید ... شاید و شاید ... آلبوم جدید حمید عسکری با نام کما 2 MP3 128





دانلود کل آلبوم در یک فایل زیپ Rapidshare Directlink
01 Fereshte.mp3
02 Gole Man.mp3
03 Khaste Shodam.mp3
04 Khande O Gerye.mp3
05 Setare.mp3
06 Taghsir.mp3
07 Vase Ine Ke.mp3
08 Cheshmaye To.mp3
09 Vaghte Raftan.mp3
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مطلب را به بالاترین بفرستید:
| Design By : Night Skin |















