تنها صحنه زیبای بازی دیروز تیراختور آذربایجان

هواداران تیراختور آذربایجان با آزاد کردن کبوتر سرخ رنگی در بازی ۹ بهمن ۹۰ استادیوم سهند یاد و خاطره کبوتر سرخ رنگ سربریده شده توسط هواداران استقلال در استادیوم آزادی را که دو سال قبل ( دی ۸۸ ) جنجال آفرید و ذات ایشان را نشان داد ، گرامی داشتند.

|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
سوال ( ۰.۲۵ ):
یک بی شرف نام ببرید؟ ... و چرا؟
محسن ترکی! ... زیرا او نیز مانند افرادی چون کسروی که تورک بودن خود را انکار می کرد، با آذربایجان مشکل دارد و نیازهای مادی خود را از راه حق خوری نزدیک به ۳۵ میلیون آذربایجانی که ۴۰ درصد مردم ایران را تشکیل می دهند در بازیی چون ۹ بهمن ۹۰ مقابل استقلال پارسیان تامین می کند.

خلاصه اینکه: شرفت را چند فروختی بی شرف؟! ... به ماشین؟ ... به دلار؟ ... به سکه؟

باخت سرافرازانه تیراختور آذربایجان مقابل استقلال پارسیان؛
محسن ترکی قهرمان روسیاه ال کلاسیکوی ایران
مصاف حساس تیراختور-استقلال از آن قبیل بازی هایی بود که فوتبال روی زشتش را به تیراختور و هواداران بی شمارش به نمایش گذاشت. در حالی که که با حضور قریب به 80 هزار هوادار عاشق که در سرما و برف و بوران به عشق سرزمین مادری خود از جای جای ایران و آذربایجان خود را به استادیوم سهند آذربایجان رسانده بودند و از سوت آغاز مسابقه تا دقیقه ی 43 که تیراختور مسلط بر توپ و میدان بود تیمشان را تشویق می کردند، محسن ترکی ( لعنت الله علیه )، داور مسابقه در یک صحنه بسیار مشکوک مقابل دروازه برخورد توپ به سینه احسان حاج صفی را خطای پنالتی تشخیص داده تا ضمن اخراج حاج صفی و 10 نفره نمودن تیراختور، با تقدیم یک گل بادآورده به تیم دردانه پایتخت عطش و حرارت مسابقه را گرفته و آن را خالی از روح یک بازی فوتبال نماید.
اخراج حاج صفی سبب به هم ریخته شدن ساختار و برنامه تیمی تیراختور گشته و امیر قلعه نوعی
مجبور به جایگزینی مصطفی اکرامی بجای فلاویو لوپز که یکی از ارکان تیراختور می باشد گردید در ادامه در شرایطی که تیراختور برای به ثمر رساندن گل مساوی تلاش می نمود مصدومیت محمد ابراهیمی و آمدن علی علیزاده به جای وی نیز سبب شد تا زهر خط حمله تیراختور بیش از پیش گرفته شود. علیرغم به ضعف گراییدن انسجام تیمی تیراختور به زمین فرستاده شدن فرزاد آشوبی که دارای مصدومیتی مزمن می باشد بجای میلاد فخرالدینی به رغم آنکه مهدی کیانی بر روی نیمکت قرار داشت و در مسابقه با بلدیه اسپور نیز یک نیمه بازی نموده و آمادگی خوبی هم از خود به نمایش گذاشته بود از جمله موارد بحث برانگیز این مسابقه بود که نتیجه ی این تعویض اشتباه ، عود نمودن دوباره ی مصدومیت فرزاد آشوبی و حرکت وی به طور لنگ لنگان در میانه زمین بود تا عملاً تیراختور 9 نفره شود. گویا امروز قرار بر این بوده که کمیته داوران شمشیر را برای تیراختور از رو بسته و به تلافی تمام مسائلی که در این فصل بین باشگاه تیراختور و این کمیته پیش آمده بود محسن ترکی روسیاهی خود را در این بازی تکمیل نماید که با برخورد ساده ای که بین صادقی و زندی پیش آمد دومین پنالتی بادآورده را نیز به استقلالی ها تقدیم نمود تا با به ثمر رسیدن گل دوم استقلال با پاهای داور بازی نشان دهد که فوتبال ایران چقدر پاک (!!!) بوده و جالب تر آنکه به غیر از کمیته داوران کسی هم از آن اطلاعی نداشته است!

محسن ترکی پس از خواباندن پرچم کمک داور مقابل ذوب آهن و قبول گل تیراختور به مدت دو هفته در هفته های بیست و یکم و دوم قضاوت هیچ مسابقه ای را به عهده نداشته و ظاهراً برای جبران 3 امتیازی که تیراختور مقابل ذوب آهن بدست آورده بود داوری این مسابقه به وی سپرده شده بود که مأموریت خود را به خوبی به انجام رسانده تا خودفروختگی خود را برای امثال حسین عسگری مسئول کمیته فاسد داوران به روشنی به اثبات رسانده باشد. چهره چندش آور داور مسابقه زمانی بیشتر آشکار شد که ضمن آنکه در این مسابقه پنالتی پشت پنالتی برای استقلال حاتم بخشی می نمود در دقایق پایانی مسابقه خطای میثم حسینی مدافع استقلال را روی محسن حسینی پنالتی تشخیص نداده تا نشان دهد که چقدر رابطه دوستانه ای با استقلالی ها داشته و به همان سان تا چه اندازه با تیراختور و تیراختورچیان دشمنی دارد.
گرچه این مسابقه با باخت تیراختور به اتمام رسید اما فرزندان آذربایجان با حضور حماسی خود با کوبیدن مشت محکمی به دهن نژادپرستان گرفتار مرض سادیسم، روز تاریخی دیگری را به ثبت رسانده و پیروز سربلند این مسابقه ناجوانمردانه بودند و نشان دادند که آذربایجانی می میرد اما ذلت نمی پذیرد.
این پیروزی را به کمیته غرق در منجلاب داوران تبریک عرض نموده و از همین جا اعلام می نماییم تصور ننمایند با این دسته گلی که به آب دادند همه چیز برای تیراختور به اتمام رسیده است بلکه برای اقیانوس عظیم هواداران تیراختور بازی تازه آغاز گشته و هواداران دهها میلیونی این تیم مردمی از این پس با عزمی جزم تر و اراده ای راسخ تر در کنار تیم محبوب خود حضور یافته و درس هایی فراموش ناشدنی به دشمنان قسم خورده آذربایجان خواهند داد.
به امیدهای تکرار این حماسه های تاریخی در بازی های آینده و قهرمانی ارتش سرخ آذربایجان در لیگ برتر.

|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
مقابل استقلال پارسیان

چاپ فوق العاده
۷۴مین شماره فوتبالیست را از روزنامه فروشی ها بخواهید
یادداشتی از خوانندگان:
حاشیه سازی مطبوعات زرد بر علیه تراختور و لزوم حمایت از هفته نامه فوتبالیست!

راه يافتن تراختور به ليگ برتر نتيجه 8 سال تلاش هواداران با غيرت آذربايجاني بود که در گرما و سرما ,با وجودناعدالتي و عداوتهاي بدخواهانشان با صبر و برباري و پافشاري بر حمايتشان ميسر شد.
تراختور به ليگ برتر آمد و با آمدنش طوفاني عظيم به راه انداخت طوفاني با هوادارانش .که با تشويقهاي منحصر به فرد و پرشورشان در طول نود دقيقه بازي , استاديوم سهند را به جهنمي براي تيمهاي ليگ برتري تبديل کردند., ولقب گرگهاي سرخ را که همانا برازنده ايشان است به خود اختصاص دادند.
اما تشويق گرگهاي سرخ آذربايجان تنها در استاديوم سهند خلاصه نميشد آنها در ديدارها خود در تقابل با دردانه هاي پايتخت در استاديوم آزادي بارها حريف را در خانه خود ميهمان کردند!
اما فرهنگي که هواداران تراختوري با خود به ليگ برتر آوردند سنخيتي با آنچه مطبوعات زرد از آن با نام تيتر داغ نام ميبرندنداشت چرا که تيترهايي مانند فلاني در ورزشگاه هو شد... يا شعارهاي حيا کن و رها کن....در نقطه مقابل رفتارهاي هواداران اين تيم(تراختور) بود .هواداراني که حتي با وجود باخت تيمشان آن رااتشويق ميکردند و با خوردن گل از حريف شعار عيبي يوخ اِشان انگيزه اي ميشد براي بازيکنان تا روحيه خود را بازيابي کنند.
مافياي مطبوعات زرد که از دو تيم پايتخت غولي براي تیمهاي شهرستاني ساخته بودند اينبار تيمي را با پتانسيل هايي در نقطه مقابل ميدند که جايي براي مانور کردن در مقابل آن نداشتند تيمهاي شهرستاني تابوي نتيجه گرفتن را در مقابل در دانه های پایتخت شکسته بودند (سپاهان و ذوب آهن)اما بيشتر بودن هواداران سرخ و آبي نسبت به آنهابهانه بزرگي برايشان بود که يکبار ديگر بر طبل يکه تازيشان بکوبند!
اما تراختور با هوادارانش انقلاب سرخي به راه انداخت...
انقلابي که به مزاج خيلي ها خوش نيامد .به همين علت با ابزاري که در اختيار داشتند حاشيه ها بيشماري را براي تراختورو هوادارانشان به وجود آوردند .
نبود نشريه هواداري براي تراختور و هوادارنش يکي از دلايلي بود که شدت هجوم رسانه هاي زرد بر آن روز به ر وز افزايش ميافت.چرا که هواداران تراختوري مجبور بودند اخبار تيمشان را از مطبوعاتي بخوانند که دشمني آشکاري را با تيمشان آغاز کرده بودند .
در موقعيتي که لزوم چنين نشريه اي بيشتر ازقبل احساس ميشد هفته نامه اي با نام فوتباليست فعاليت خود را آغاز کرد.
هفته نامه اي که بااخبار تراختور و ساير تيمهاي آذربايجاني به همراه تيترها و مطالب فولکولور آذربايجاني خيلي زود جاي خود را در دل هواداران تيمهاي آذربايجاني باز کرد.
حضور چنين نشريه اي در گيشه هاي روزنامه فروشي که با استقبال هواداران تراختوري همراه بود فصل جديدي را در ساير رسانه ها براي هواداران تراختور رقم زد تا جايي که ديگر ميدان را براي تاختن و فشار آوردن به اين تيم خالي نبود پس براي مقابله با استقبال بيشمار هواداران تراختوري از اين نشريه و کمتر شدن خريداران روزنامه اشان مجبور شدند تا تيترهايي برخلاف ميلشان براي تراختور هوادارانشان در نشريه خود درج کنند !
نتيجه گيري هاي بهتر تراختور در مسابقات با حمايت هواداران بيشمارش مزيد برعلت شد تا روزنامه هاي ورزشي براي به فروش رساندن روزنامه ها يشان در مناطق ترک نشين تيترهايي متفاوت با آنچه در کل ايران انتشار ميافت براي هواداران تراختور در آن شهرها انتخاب کنند...!.
و کار تا جايي پيش رفت که يکي از روزنامه هاي ورزشي صفحه اي با نام سياره آذربايجان براي هواداران تراختوري انتخاب کرد.
ولي آيا انتشار يافتن اخبار تراختور در تيتري متفاوت با کل کشور ويا اختصاص يافتن تنها صفحه اي در روزنامه (؟فلان)جايگاهي بود که جامعه ورزشي تراختوروهوادارانش انتظار داشتند.؟
با پتانسيلي که تراختور از نظر تعداد هواداران در تقابل با ساير تيمها در کشور داردآيا هوادارانش نميتوانند با اتخاذ سياست خريد روزنامه ها کاري بکنند تا روزنامه ها مجبور شوند به خاطر پتانسيل مالي هواداران نيز شده جايي برازند هواداران تراختوري در تيترشان در کل کشور اختصاص دهند؟
و آيا بهتر آن نيست که زمينه را براي رشد و شکوفايي فرزندان آذربايجان فراهم کنيم؟
هفته نامه فوتباليست نمونه بارزي است که پيشرفت آن موجب دلگرمي و باز شدن زمينه براي فعاليت ساير آذربايجانيها ي صاحب قلم در اين زمينه ميگردد.
چرا بايد هواداران روزنامه هايي بخرند که هدفشان چيزي جز به حاشيه کشاندن و نابودي تراختورو هوادارانش نيست .و اگر هرزگاهي تيترهايي هم ميزنند تنها و تنها بدليل مسايل مالي و انتشار در شهرهاي آذربايجانيست مگر ما نميخواهيم تا حقيقت تراختور را در کل کشور بدانند يا ميخواهيم خبرهايمان را فقط خودمان بخوانيم!!!!
ايا سياست خريد روزنامه ها(با محوريت اخبار صحيح تراختور) برگ برنده هواداران در تقابل با مطبوعات زردنيست؟
باتوجه به هواداران بيشمار تراختوري ,کارخانه ها و سرمايه داران آذربايجاني هوادارتراختور ,چرا بايد تنها ترين هفته نامه ورزشي آذربايجان که اخبارش مربوط به هواداران آذربايجانيست در چنين وضعيت بد اقتصادي دست و پنجه نرم کند .؟چرا نميتوانيم با پتانسيلمان اين هفته نامه را تبديل به پايگاه اطلاع رساني هواداران ورزش آذربايجان کنيم؟چرا تبليغات کارخانجات و صاحبان صنعت جايي در اين هفته نامه ندارند؟
اينها اقداماتي است که از آن غافل مانده ايم و چوبش را هم خودمان ميخوريم زيرا مطبوعات زرد تبديل به تريبوني براي دشمنان تراختور شده است که پولش از جيب من و شما تامين ميشود .به قول مقاله زيبايي از آيدين خان کسايي(چال ساري زورناچي، زورنايي!)
بياييد کفه ترازو را با انتخاب درستمان به سمت خود سنگين تر کنيم و با حمايت از مطبوعات خودي زمينه را براي مطبوعات زرد تنگ و تنگ تر کنيم.
صاحبان صنايع و سرمايه داران غيرتمند آذربايجاني با حمايتشان از اين نشريه جزو اولين کساني خواهند بود که در دل هواداران مليوني آذربايجان جای خواهند داشت چرا که تبليغات آنها با حمايت ازاين نشريه و پيشرفت روز به روز آن باعث خواهد شد تا تبليغاتشان درتريبوني 40000000میليوني پخش و تکثير گردد. اوز ديليميزده ياخشي بير مثل وار(اَل ,اَلي ,يويار_اَلده قييديب اوزي يويار)
ما هواداران تراختور نيز با حمايت از تنها نشريه آذربايجاني و در مرحله دوم انتقادها و پيشنهادهايمان ميتوانيم مسير درستي را براي پيشرفت آن مهيا کنيم و زمينه را براي رشد هفته نامه ها و روزنامه هاي اينچنيني فراهم کنيم تا مانيز تريبوني براي پاسخگويي در مقابل مطبوعات زرد داشته باشيم حالا هر چه اين تريبون قدرتمندتر باشد فبها.
به همين دليل از تمامي اهالي قلم ,و هواداران با تعصب تراختور آذربايجاني ميخوايم تا نظرات و راهکارهايشان را در اين زمينه در قسمت نظرات و يشنهادات همين پست براي ما بنويسند .
به اميد قهرماني تراختور
ياشاسين آذربايجان
منبع: پینار ( اخبار و مقالات در مورد تیراختور و آذربایجان )
برچسبها: آذربایجان, تیراختور, استادیوم سهند

|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
اوشین! ... آیا هم نسلان من یادشان می آید؟

... فکر میکنم کمتر کسی است که در ایران و در دهه 60 زندگی کرده باشد و سریالی را بیشتر از «اوشین» یا همان «سالهای دور از خانه» در خاطرش نگه نداشته باشد.
صدیقه کارگر درخانواده سبز نوشت:جدای از اینکه اوشین سریال خیلی جذابی بوده یا نه! فکر میکنم دلیل ماندگاری این سریال در ذهن ما، آمیخته شدن آن با لحظههایی از زندگی ما بود که هرگز از صفحه خاطراتمان حذف نمیشود.
روزهایی که مردم همدیگر را بیشتر دوست داشتند. آن روزها وقتی اوشین شروع میشد هر کسی از هر کجا سعی میکرد خودش را به یک تلویزیون برساند.
شنیدن آهنگ اوشین برای بچههایی که این سریال را به خصوص در آن روزها ندیدند، خیلی مفهومی ندارد، اما برای خیلیها، یادآور روزهایی است که زندگی طعم دیگری داشت.
داستان «اوشین» مجموعهای درام است که داستان زندگی دختر بچه فقیری که روزی صاحب و مالک بزرگترین فروشگاههای زنجیرهای در ژاپن میشود، را روایت میکند و مشکلات و سختیهای ژاپن را در زمان جنگ جهانی دوم به تصویر میکشد.
این مجموعه به نویسندگی «هاشیدا سوگاکو» و ۸ کارگردان در 297 قسمت 15 دقیقهای از چهارم آوریل 1983 تا ۳۱ مارس 1984 ساخته و پرداخته شد.
این مجموعه در سال ۱۹۸۳ ساخته و در تمام دنیا پخش شده است تا جایی که اگر کسی بخواهد مشهورترین بازیگر و فیلم در ژاپن را نام ببرد از «اوشین» یاد میکند.
«اوشین» توسط همکاری بنیاد اینترنشنال NHK در ژاپن ساخته شد که از سال ۱۹۸۳ توسط این شرکت در ۵۹ کشور از کشورهای دنیا حتی در سرزمینهای دور نمایش داده شد به طوری که در ایران زنان توریست ژاپنی بانام «اوشین» خطاب میشدهاند در کشور اندونزی تلویزیون این کشور خبر اعتراض سیل جمعیت به خاطر پخش این فیلم همزمان با ساخت را پخش کرد اما از آن زمان تا حال مجموعه «اوشین» مشهورترین داستان در دنیا بهشمار میرود.
یادی از آن روزها
در آن سالها اگر مردمان منطقهای از شهر از ترس بمباران به حاشیههای شهر پناه میبردند و اگر این اتفاق شنبه شبها میافتاد و آنها نمیتوانستند «سالهای دور از خانه» را در خانه ببینند، از این رو از تلویزیونهای کوچکی که با باتری ماشین کار میکرد استفاده میکردند تلویزیونهایی که حسابی خریدار پیدا کرده بود. یکی از دلایل آن، همین سریال «سالهای دور از خانه» بود.
خیلیها آن زمان با این سریال همزادپنداری میکردند و زمانی که سریال به دلتنگیهای اوشین میپرداخت و او گریه میکرد، بینندهها هم با او گریه میکردند.
پس از سریال «سالهای دور از خانه»، سریال ژاپنی دیگری روی آنتن رفت که «داستان زندگی» نام داشت و شخصیت اول آن هم دختری به مانند «اوشین» بود، اما نامش در سریال «هانیکو» بود، اما این سریال همچون «اوشین» نتوانست ارتباط چندانی با مردم برقرار کند. همان سریالی که اولش دوبلور میگفت: «زندگی منشوری است در حرکت دوار زندگی»
آن زمانها خانهها لولهکشی گاز نبود و همچنین در زمستانها، خانهها با بخاریهای نفتی گرم میشد. سال 65 سرمای شدیدی در ایران بود، یادم میآید قسمتهایی از این سریال بود که برف شدیدی را نشان میداد به همین دلیل مردم به هم میگفتند: همان طور که «اوشین» در آن برف و سرما و با آب سرد رودخانه ظرفها را میشوید، ما هم همین کار را میکنیم، یعنی تحمل ما از «اوشین» کمتر است؟
در آن زمان در خیلی از خانهها تلویزیون سیاه و سفید بود و تنها تلویزیون رنگی موجود در بازار همان تلویزیونهای رنگی چوبی بود، خیلی از بچهها به پدرانشان فشار میآوردند که تلویزیون رنگی بخرند تا «اوشین» را رنگی ببینند، از این رو فروش تلویزیونهای رنگی چوبی یا کمددار که در حال حاضر نامی از آنها نیست، به شدت افزایش پیدا کرده بود.
قدیمیترها اوشیـــــن تاناکــــورا را به یـــاد دارنـــــد!
در آن زمان این سریال در بین خانوادههای ایرانی به محبوبیت فوقالعادهای دست پیدا کرده بود، به طوری که اکثرا در موقع پخش این سریال شنبه شبها بود ساعت 9 خود را به منزلشان میرساندند تا آن را تماشا کنند، همچنین زمانی که شهرهای ما در زمان بمباران و موشکباران در خاموشی فرو میرفت، خیلیها افسوس میخوردند که چرا اوشین را ندیدهاند، اما پخش صدا و سیما هم در خاموشی میرفت و این سریال دوباره ساعتی بعد پخش میشد. حتی بعضی از خانوادههایی که تلویزیون نداشتند این سریال را در خانه همسایه میدیدند، خلاصه قدیمیترها خاطرات خوبی از این سریال دارند.

|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
بتی بنام $ در سرزمین پارسیان!

... بالاخره مردانی از سرزمین پارس قیمت دلار را تا ثریا بالا خواهند برد!

|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:
... با این وضع اسب هم نشدم! ... چطور ازدواج کنم با سکه 1.000.000 تومانی!
مملکته داریم؟!

حالا که فکر می کنم می بینم حتی اونی که زمانی مثل سیریش بهش چسبیده بودم و می خواستم با هاش ازدواج کنم بیاد بگه: عاشقتم و دوستت دارم با مهریه تاریخ تولد ۱۳۶۸ ، مردی بیا جلو! ... چه خاکی باید به سرم بریزم! ... این جوری اگه بره نسلم مثل دایناسورها منقرض خواهد شد! ... مملکته داریم؟!
.
.
.
.
پی نوشت:
... ۱۰۰ سال بعد خانه یکی از فامیل ها یا بازماندگان:
بچه: پدر چه شد که نسلی از فامیلمان مانند " رضا الله قلی پور - نیمچه روزنامه نگار " منقرض شد؟
پدر: وقتی سکه که به ۱.۰۰۰.۰۰۰ تومان رسید در این دیار! ... امکان ازدواج پیدا نکردندی و نسل ایشان به مانند دایناسورها منقرض گردید!
بچه: ... خداییش بابا اونا برای خودشان مملکت داشتنا! ... مگه نه؟


|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:

|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مطلب را به بالاترین بفرستید:




























